خرید بک لینک
سلام

خیلی وقته اینجا چیزی نگفتم

شاید الانمکهدارم مینویسم آخرش پاکش کنم ...

این روزا کار جدیدی رو شروع کردم که واقعا بهش علاقه دارم و حس خوبی دارم نسبت به کارم ...

روزای بدی رو از نظر کاری پشت سر نمیزارم ...

ولی اومدم اینجا یه چیزی رو بگم بهت که بعدها نگی نگفتی...

البته که گفتم ولی خب نتیجه ای ندیدم

ازت ناراحتم مژگان و اینو روی بی نهایت حسابش کن.

جوری حسابش کن که دل چرکین بودنم رو نتونی تا اخر پاک کنی

این روزا میشینمروزایی رو به یاد میارم که همرو توبیخ میکردی برای

با من توی یه ماشین نشستن ... ولی حالا خودت با متین میری خیابون

میری خرید ...میری شام میگیری و خیلی چیزای دیگه...

تو گفتی میارمش که اخر شبا رو بره خودم نرم اذیت نشم ولی پا به پاش

داری میری و برات نه پریناز مهمه و نه من ...

دو شبه حتی یه پیام ندادی بگی حسن شام خوردی یا نه ...

از این به بعد دیگه هیچ وقت حق نداری چیزی بهم بگی مژگان...

من اعتمادمو به تو نشون دادم با این ۴ روزی که توی خونه یا متین

تنها بودی ... اون قرار بود بیاد بره خونه مامانتیا هر جای دیگه

نمیدونمدولی الان شده هم خونه ی تو ...!

من نه نقش شوهرتو دارم این روزا و نه حتی نقش یه همخونه...

اینا همه گلایه ست ... گلایه هایی که میتونم نگمو نفهمی و بعدها

با خودت بگی یهو چرا این همه تغییر...

توی این ۴روز کهاون اینجا بود پاتو در مغازه من نذاشتی نه برای کمک

و نه هیچی ... از امروز به بعد هم اگه عصرا از تنهایی ترکیدی حق نداری

بیای اینجا مژگان ...

اگه قراره فقط مواقع تنهاییت من ادمحساب شم میخوام همونم نباشه

پسدیگه خودت لطفا نیا ... من خودم میدونم کارامو چجوری انجام بدم

دلخوریمو بخوامادامه بدم انقدر زیاد میشه این متن که حد نداره

من سعی میکنم شوهر خوبی باشم برات و به چیزایی که میخوای برسونمت ولی تو نمیخوام دیگه حتی سعی کنی زن خوبی باشی برام

تو راه موفقیتت رو توی این مسیر میدونی پس محکم مسیرتو برو

جوری که میبینی من محکم پا گذاشتمتوی مسیر موفقیت خودم

اون وسطا هیچ وقت یادت نره ...

پریناز دخترته و واقعا توجه لازمداره ...

تا بعد

برچسب: نویسنده: سارا فرهادی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 20:44

صفحه بندی